شمس سراج عفيف
479
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
اقطاعات و عمال پركنات و متصرفان كارخانها رشوت ستد - انگاه در باب او سخن مستحسن گفت - تا كار رشوت به جائى كشيد و بمرتبهء آراميد كه ملك شمس الدين بر اهل عمال بىغايت و بىنهايت پيچيدگي ميكرد - چنانچه آن بيچاره بيچاره شدي - و در عالم تحير افتادي چون ازو رشوت ستدي بعد ازان از سر او بازآمدي - در اول حال و ابتداي مقال چون ملك شمس الدين خواستي كه بر كسي پيچد و سختي كند او را پيش وزير كردي - چون ازو رشوت ستدي باز پيش خانجهان چنان ذكر او كردي كه او را خلاصي دهانيدي - و خانجهان نيكو دانستي كه ملك مذكور بمستور سبب رشوت چنين مىكند خانجهان بر تائيد قول ملك شمس الدين حكم كردي - براي آن تا نابكار ابو رجاي بىهنجار از آزار وزير بازآيد - و حضرت شاه و مكنت شهنشاه را معلوم گردد كه مخلص درگاه كيست و منافق درگاه كيست - و همانكس كه ملك شمس الدين را رشوت دادي همان زمان پيش خانجهان آمدي - و ازان حال به تمام و كمال بازنمودي كه من بنده همين لحظه چندين رشوت دادهام - درين محل خانجهان فرمودي اي نادان راي هرچه ابو رجا ميطلبد بايد داد - تا حكم خداي عز و جل چيست - سبحان الله و بحمده وقتي كاري از كارهاي ملك سيد الحجاب بر شمس الدين افتاد - دران ايام بتقدير حضرت علام جل جلاله و عم نواله ملك سيد الحجاب نيكنام برابر ركاب سلطان فيروز شاه در سواري بود - كسان ملك سيد الحجاب هرروز